به گزارش وصال نیوز به نقل از پایگاه خبری “مدرن دیپلماسی” در گزارشی، با توحه به آخرین تحولات مرتبط با معادله اتمی ایران و به ویژه تصویب قطعنامه ضدایرانی در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، به طور خاص به دولت بایدن ۳ توصیه راهبردی را در رابطه با ایران و توانمندی های هسته ای  کشورمان ارائه می کند و بر این مساله تاکید می نماید که بر خلاف ظاهرِ ماجرا، شرایط در صورت شکست مذاکرات مرتبط با احیای برجام، برای واشینگتن در مقایسه با ایران سخت تر خواهد شد و درست به همین دلیل، بهتر است که دولت بایدن به جای تنش زایی علیه ایران، راه تعامل و احیای برجام را بار دیگر در پیش گیرد و از وقوع بحران ها و اشتباهات بزرگتر و تکراری خودداری کند.

در این راستا، مدرن دیپلماسی در مقاله خود سه مساله اساسی را نیز به دولت بایدن گوشزد می کند که در ادامه به آن ها اشاره می شود.

۱: مولفه زمان به نفع آمریکا نیست
«اقدام اخیر آمریکا و اروپا در ارائه پیش نویس یک قطعنامه علیه ایران در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی و متعاقبا تصویب قعطنامه ضد ایرانی، امری به شدت خطرناک و پرهزینه برای واشینگتن است. آمریکایی‌ها حتی همین حالا نیز وقت دارند تا در روند معادله اتمی ایران انعطاف نشان دهند و زمینه را برای احیای توافق برجام فراهم سازند. مولفه “زمان” به هیچ عنوان در راستای منافع آن ها نیست. دولت قبلی آمریکا(دولت ترامپ) به نحوی قابل توجه در رویکرد خود نسبت به مساله اتمی ایران دچار اشتباه محاسباتی شد و فکر می کرد که با تحمیل فشار حداکثری علیه ایران، هم می تواند تهران را به محدود کردن و پایان دادن به برنامه اتمی اش وادار کند و هم توافق مد نظر خود را به این کشور تحمیل نماید. آمریکایی ها معتقد بودند که اگر ایران را از منافعِ اقتصادی اش محروم کنند و مشکلات را علیه آن به حداکثر برسانند، در نهایت تهران نیز تسلیم خواهد شد.

با این حال، با گذشت زمان نشان داده شد که این فرضیه به هیچ عنوان درست نبوده است. در این راستا، ایران نه تنها توانست تبعات و پیامدهای “کارزار فشار حداکثری” علیه خود را مدیریت کند بلکه همچنین اقتصاد ایران به هر نحو ممکن توانست از زیر بار کارزار فشار حداکثری دولت ترامپ، جان سالم به در برد و همچنان به حیات خود ادامه دهد. اکنون نیز دولت بایدن باید بداند که وضع سِیل جدیدی از تحریم ها علیه ایران هیچ کارایی ندارد و نمی تواند تهران را وادار کند که به غرب امتیازی بدهد. در عین حال، دولت کنونی آمریکا وضعیت را نیز به گونه ای نمی بیند که بتواند یک کارزار نظامی را علیه ایران در منطقه شکل دهد تا از طریق آن، به عنوان مثال، توانمندی های اتمی ایران را نابود سازد.

البته که در این میان، ایران نیز بیکار ننشسته است. این کشور به تدریج توانمندی های اتمی خود را توسعه می‌دهد و عملا به غرب این سیگنال را می رساند که تهران نیز گزینه ها و ابزارهای خاص خود را دارد. متاسفانه حتی تا به امروز، آمریکا از اینکه بخواهد مساله ایران را به نحوی واقع بینانه تحلیل کند و ببیند، خودداری می‌نماید و به نظر می رسد مدام اصرار دارد که ایران را به عقب نشینی از برخی درخواست هایش وادار کند. در نهایت باید گفت، بایدن و دولتش باید متوجه شوند که وضعیت در صورت عدم دستیابی به یک توافق با ایران و متشنج کردن فضا علیه تهران، به نفع آن ها نخواهد بود. وضعیت کنونی جهان(مخصوصا در بحبوحه جنگ اوکراین و تشدید تنش های بین المللی میان بلوک های عمده قدرت) نیز عملا فضای مساعدی را برای ایران فراهم می کند تا بر موضع خود تاکید بیشتری کند و غرب را به چالش بکشد.

۲: انتخاب های محدود آمریکا در رابطه با ایران
باید توجه داشت که تنش زایی هایِ جاری علیه ایران(مخصوصا در قالب صدور قطعنامه در شورای حکام)، گزینه‌های آمریکا در برابر ایران را به شدت کاهش می دهد. اگر در ماه های آتی توافقی با محوریت مساله اتمی ایران صورت نگیرد، طرف های مقابلِ ایران به احتمال فراوان باید بنشینند و پیشرفت های گسترده اتمی ایران را نظاره گر باشند.

در قالب این سناریو آمریکا در رابطه با ایران تنها دو گزینه دارد: تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی تمام عیار در جهان و بحران زایی های منطقه ای وحتی جهانی در پیِ این مساله و گزینه دیگر، انجام عملیات نظامی علیه تاسیسات اتمی ایران. با این حال، تصور اینکه حتی یک عملیات نظامی محدود علیه ایران انجام شود، تا حد زیادی غیرممکن به نظر می آید.

تاسیسات اتمی ایران در اقصی نقاط این کشور پراکنده شده‌اند و اساسا دانش اتمی این کشور نیز ماهیتی بومی دارد. جدای از این ها، ایران سیستم های دفاعی ضعیفی نیز ندارد و می تواند پاسخ های محکمی به هر گونه تجاوز احتمالی علیه منافع خود بدهد. از این رو، حتی تصورِ یک جنگ محدود علیه ایران نیز چندان واقع بینانه نیست. آمریکا حتی اگر بخواهد اقدامی علیه ایران انجام دهد باید در قالب کارزار گسترده حملات هوایی و همچنین حملات موشکی باشد. مساله ای که تبعات مهلکی را برای واشینگتن و متحدان آن به همراه خواهد داشت.

در چهارچوب این سناریو بدون تردید دامنه جنگ در داخل ایران محدود نخواهد ماند و کل خاورمیانه را درگیر خواهد کرد و تبعات و پیامدهای غیرقابل پیش بینی نیز با خود به همراه خواهد داشت. یک چنین جنگی جدای از اینکه چالش های گسترده ای را ایجاد خواهد کرد، عملا زمینه را برای اوج گیری یک بحران مالیِ فراگیر جهانی نیز فراهم می کند. لازم به گفتن نیست که آمریکا با توجه به همین استدلال هاست که اساسا تقابل نظامی با ایران را دردستور کار خود(حتی در بدترین حالت) قرار نمی دهد. نباید فراموش کرد که اکنون عمده تمرکز و منابع آمریکا معطوف به جنگ اوکراین است و همین مساله چشم انداز ماجراجویی آمریکا علیه ایران و در منطقه خاورمیانه را به کلی مبهم و ضعیف می سازد.

با این حال، برخی از ناظران و تحلیلگران به این نکته اشاره می کنند که شاید روند تحولات به نحوی رقم بخورد که آمریکا به نوعی وارد یک جنگ علیه ایران به صورت ناخواسته شود. از این منظر، این تحلیلگران معتقدند که در صورت ماجراجویی های اسرائیل علیه ایران چه در قالب حمله به تاسیسات اتمی این کشور و یا خرابکاری در داخل ایران، امکان دارد که تهران نیز پاسخ های گسترده ای را به تل آویو بدهد و همین مساله آتش جنگ و درگیری را در خاورمیانه بیفروزد و هیچ راهی را برای واشینگتن جز مداخله باقی نگذارد.

با این همه، امکان تحقق این سناریو در شرایط کنونی در مقایسه با یک یا دو سال قبل، بسیار کمتر است. هم آمریکا و هم اسرائیل دچار تغییر در رهبری و سیاست خارجی شده اند و چندان در این حوزه ها با یکدیگر هماهنگ نیستند(هماهنگی که قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۲۰ در اوج خود قرار داشت). اسرائیلی‌ها اکنون به خوبی می دانند که آمریکایی ها گزینه نظامی علیه ایران را به چشم گزینه ای مطلوب نمی‌بینند و درست به همین دلیل که از پشتوانه خود در واشینگتن مطمئن نیستند، بعید است دست به یک خودکشی سیاسی و نظامی بزنند و یک تنه در برابر ایران حاضر شوند.

۳: توپ هنوز در زمین آمریکا است
علی رغم ایجاد سکون و رکود در قالب معادله اتمی ایران اینطور به نظر می رسد که آمریکا هنوز متوجه وضعیت نیست و بر عدم ارائه امتیازهای لازم به تهران پافشاری می کند. واشینگتن تسلیم شدن در برابر درخواست های ایران را فاجعه سیاسی برای خود می پندارد. اینکه آمریکا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را از فهرست سازمان‌های تروریستی خود حذف نمی کند، تا حد زیادی ناشی از فشارهای سیاسی داخلی است که به دولت بایدن وارد می شود. باید توجه داشت که اگر دولت بایدن چنین کند، این مساله تاثیر چندانی در قدرت سپاه نخواهد داشت و یا منافع آمریکا را تضییع نمی کند. دلیل اصلی این مساله نیز این است که اساسا آمریکا با استدلالی غلط، سپاه را در فهرست سازمان های تروریستی خود قرار داده است.

بایدن اکنون خود را در شرایطی می بیند که اگر اندک انعطافی در برابر ایران نشان دهد، به عنوان رهبری ضعیف شناخته می شود. این بهایی است که بایدن در شرایط فعلی حاضر نیست آن را در مورد معادله احیای برجام پرداخت کند. بایدن امید دارد که ایران از برخی از درخواست ها خود عقب نشینی کند و به وی اجازه دهد که آبروی خود را در صحنه سیاسی آمریکا حفظ کند.

این تردیدِ بایدن می تواند پیامدهای سختی را برای جهان به دنبال داشته باشد زیرا توپ اکنون در زمین آمریکا است و بایدن نیز از اقرار به این مساله طفره می رود. آمریکایی ها به خوبی می دانند که ایران توان اتمی خود را مقدمه ای جهت دستیابی به تسلیحات هسته ای نمی‌بیند. با این حال، واقعیت این است که ایران از ظرفیت های بالایی جهت تبدیل شدن به یک قدرت تمام عیار اتمی برخودار است. از این رو، بهتر است که آمریکا تنش زایی علیه ایران را کنار بگذارد و هر چه سریع تر خود را جهت دستیابی به یک توافق با تهران آماده کند. توافقی که می تواند پیشرفت های اتمی ایران را کُند و مهار کند و در عین حال، ضامن منافع آمریکا نیز باشد.

با توجه به اینکه سیاست اعمال فشار بر ایران جهت کنار گذاشتن برخی درخواست هایش، کارآمدی از خود نشان نداده، موافقت با اعطای برخی امتیازاتِ بعضا دردناک برای آمریکا به ایران، احتمالا تنها گزینه ای است که آمریکا در برابر ایران به عنوان یک بازیگر توانمند اتمی دارد. شاید واشینگتن دستیابی به یک چنین توافقی را ایده آل نبیند با این حال، آمریکا باید اولویت های خود را در شرایط فعلی به دقت تعریف کند. شرایط برای آمریکا به اندازه کافی بحرانی است که گزینه کم هزینه یعنی اعطای برخی امتیازات به ایران و احیای برجام را در دستورکار خود قرار دهد ».